پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
چهره هایی که با لبخند زیباتر می شوند.
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
تصاویری از انواع خر:حتما ببینین در ادامه مطلب.می ترکین از خنده.
خر نجیبادامه مطلب
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
چند عاشقانه ی آلمانی:
این را بدان یقین .
اندر دلم
در بند گشته ای :
گم شد کلید آن
باید بمانی تا ابد درون آن.
(یکی از کهن ترین شعر های آلمانی.(۱۲۰۰-۱۱۵۰م)از ناشناس.)
عشق نهانی
هیچ آتشی ،هیچ زغالی
چنین داغ نتواند سوخت
که عشق نهان ،که کس از آن هیچ نمی داند.
هیچ سرخگلی ،هیچ میخکی
چنان زیبا نتواند شکفت
که دو روح عاشق همجوار هم.
آینه ای فرا روی قلبم بگذار
تا توانی بنگری،
که چه و فادارست به تو.
(یک ترانه ی عامیانه ی قرون و سطایی)
اگر به خاطر زیبایی
دوست ام می داری
دوستم مدار!
خورشید را دوست بدار
با
گیسوان زرینش
اگر به خاطر جوانی
دوستم می داری
دوستم مد ار!
به بهار عشق بورز
که هر ساله جوان است.
اگر بخاطر دارایی
دوستم میداری
دوستم مدار!
پری دریایی را دوست بدار
که مروارید و یاقوت ،بسیار دارد.
اگر دوستم می داری
به خاطر عشق
پس هر آینه دوستم بدار!
دوستم بدار هماره
من هماره عاشق ات خواهم بود!
(فریدریش روکرت)
از کتا ب عاشقانه های آلمانی ،ترجمه :علی عبداللهی.
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388
حال زمین خوب نیست.
زمین
زین پیش ،شاعران ثناخوان ،که چشمشان
در سعد و نحس طالع وسیر ستاره بود
بس نکته های نغز و سخن های پرنگار
گفتند در ستایش این گنبد کبود
اما زمین که بیشتر از هر چه در جهان
شایسته ی ستایش و تکریم آدمی ست
گمنام و ناشناخته و بی سپاس ماند.
ای مادر ،ای زمین
امروز ،این منم که ستایشگر توام
از توست ریشه و رگ و خون و خروش من
فرزند حقگزار تو و شاکر توام
بس روزگار گشت و بهار و خزان گذشت
تو ماندی و گشادی بی کرانه ات
طوفان نوح هم نتوانست شعله کشت
از آتش گداخته ی جاودانه ات.
هر پهلوان به خاک رسیده است گرده اش
غیر از تو ،ای زمین که درین صحنه ی ستیز
ماندی به جای خویش
پیوسته زورمند و گرانسنگ و استوار
فرزند بدسگالی اگر چون حرامیان
بر حرمت تو تاخت.
هرگز تهی نشد دلت از مهر مادری
با جمله ی ناسپاسی فرزند بی شناخت
آری ،زمین ستایش و تکریم را سزاست.
از اوست هر چه هست درین پهن بارگاه
پروردگان دامن و گهواره ی وی اند
سهراب پهلوان و سلیمان پادشاه
ای بس که تازیانه ی خونین برق وباد
پیچیده دردناک
بر گرده ی زمین
ای بس که سیل کف به لب آورده ی عبوس
جوشیده سهمناک بر این خاک سهمگین
زان گونه مرگبار که پنداشتی دریغ
دیگر زمین همیشه تهی مانده از حیات
اما زمین همیشه همان گونه سخت پشت
بیرون کشیده تن
از زیر هر بلا
و آغوش باز کرده به لبخند آفتاب
زرّین و پر سخاوت و سرسبز و دلگشا
بگذار چون زمین
من بگذرانم این شب طوفان گرفته را
آنگه به نوشخند گهربار آفتاب
پیش تو گسترم همه گنج نهفته را...
دزاشیب، تیرماه 33.
(هوشنگ ابتهاج)
اما با این همه به قول مهران دوستی در برنامه ی عصر پرتغالی(نشانی سابق):حال زمین خوب نیست.
عصر پرتغالی:رادیو ،شبکه ی جوان.شنبه تا چهارشنبه /ساعت :3 تا 5 عصر.موضوع :فرهنگی ،ادبی.
شنبه یازدهم مهر 1388
سوگسرودی کدکنی برای پرویز مشکاتیان.
پنجشنبه نهم مهر 1388
من .بهاره رهنما.افغانی ها.و ...
.امروز در وب بهاره رهنما مطلبی خوندم که نوشته بود با یک افغانی تصادف می کنه و هر روز بهش سر می زنه ،تا یک هفته که حالش خوب می شه.یکی از پرستارها که با خانوم رهنما دوست هم شده بودند می گه:
اگر این پسر خوب بشه تو کاری کردی که دلش خوب نمی شه.بابا چقدر بهش می رسی تازه افغانی هم هست.وبهاره می نویسد که افغانیه ،آدم که هست.ویاد جوان های ایرانی می افتد که در اروپا و جاهای دیگه پناهنده هستند و...
www.baharehrahnama.com
و امروز دوباره یاد روزهایی افتادم که شاهد کوچک شدن افغانی ها بودم.یاد روزی که در مینی بوس نشسته بودیم و دو نفر سوار شدند و دیدند که همه ی صندلی ها به غیر از دو تا خالیه و آن دو تا هم برای دو افغانی بود که کیفشان را گذاشته بودند تا بروند و برگردند.یکی از آن دو نفر هم وقتی فهمید که جای افغانی هاست به همراهش گفت بای بشین بابا جای افغانی هاست.و وسایلشون را برداشتند و خودشان نشستند.من هم گفتم افغانین که هستن.که دوستم به من اشاره کرد تا ساکت باشم تا مبادا بهشان بر بخورد.و یاد روزی افتادم که می خواستم سوار تاکسی بشم و وقتی رسیدم تاکسی پر شده بود .سه نفر عقب نشسته بودند که یکی شان خانومی بود افغانی.راننده به اون خانوم گفت که پیاده بشه.گفت واسه چی؟گفت :یادم رفته بود ،به ما گفتن نباید افغانی سوار کنیم.و مجبورش کرد که پیاده بشه.و به من گفت خا نوم بشین.منم سوار شدم و غرغری کردم که یعنی چرا پیادش کردی.و هنوزم که هنوزه به خودم لعنت می گم که تو که مخالف این حرکتش بودی باید به نشانه ی اعتراض سوار نمی شدی .اما شدم.
و یاد روزی که با دوست افغانیم توی مینی بوس نشسته بودیم و با هم حرف می زدیم و می خندیدیم که یکی از بچه ها گفت دوستته؟گفتم اره چیه مگه؟یه لبخند زد و گفت هیچی.ویاد دو همکلاسی دوران دبستانم که از هیچ کدامشان خبر ندارم.طاهره که یکی از شاگرد زرنگای کلاسمون بود .و می دانم که چند سالیه به کشورش برگشته.البته فکر می کنم که متولد ایران بود.و کلثومی که به من خیلی لطف داشت.دلم برای هردوشان تنگ شده.بین دوستای خودم زهرا با افغانی ها میانه ی خوبی نداره.که من همیشه بهش می گم :ای نژاد پرست.و وقتی دلیلشو ازش پرسیدم گفت که برای عید که سبزه می ریختن تا بفروشن همه ی سبزه ها فروش نمی رفت.چون افغانی ها بیشتر می ریختن و زودتر می فروختن و به این خاطر فروش کمی داشتن.یادمه وقتی بهش گفتم این کتاب هزار خورشید تابان خیلی قشنگه بخونش.گفت در مورد چیه؟گفتم دو تا زن افغانین که ...صورتشو به هم کشید که یعنی نه از افغانی ها خوشم نمیاد.ویاد روزی افتادم که مجله موفقیت را ورق می زدم تا رسیدم به صفحه ای که نوشته بوند اگر یک چوب جادویی داشتید و می توانستید با آن هر چیزی را تغییر بدهید چه می کردید؟که به یک نوشته برخوردم:من یک افغانی هستم اگه به چوب داشتم با اون افکار مردم رو در مورد افغانی هایی که در ایران هستند عوض می کردم.کاری می کردم که فکر کنند اون ها هم انسان هستند .کاری می کردم که فکر کنند اون ها هم مخلوق خداوند هستند.کاری می کردم که قانون در مورد افغان ها در ایران عوض بشه. (رضا دانش فر)
و یاد خیلی از روزهای دیگر که شاهد این صحنه ها بوده ام.وقتی این مطلب بهاره رهنما را برای دختر داییم تعریف کردم گفت "آره نباید به این چشم نگاه کنیم که نه اون ها َآدم نیستند و جزو آدم به حسابشون نیاریم.اما دیگه اونها هم باید برگردن به کشورشون.خب یه جورایی دارن حق ما رو می خورن."لعنت به این جنگ .لعنت به آن هایی که باعث جنگ می شن.دوست دارم اون روزی را ببینم که همه ی افغانی ها ،همه ی فلسطینی ها ،همه ی عراقی ها و همه ی کسانی که به خاطر جنگ و فقر و خیلی چیزای دیگه مجبور به مهاجرت شدند به کشورشون برگردند.امیدوارم آن روز خیلی طول نکشه.
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
برای بچه های ارکیده 6 ،خصوصا فاطمه که این مطالب را ثبت کرد.
روزی خاطره انگیز
با سلام خدمت خوانندگان محترم ،ابتدا اهم اخبار را به سمع و نظر شما می رسانم.
1-اجرای فیلم هندی ،جنایی
ابتدا به شرح فیلم هندی می پردازیم که حمیده دوست دوران ابتداییش را بعد از مدتی مدید در نمازخانه پیدا کرد.(هندی)
دریده شدن سمیه توسط سگها(جنایی)
2-کیف مرضیه به سرقت رفت.
3-لیوان حمیده شکست.
4-ستی زنگ زد و ... عاشق شد.
5-برق رفت ،کنسرت اجرا شد.
6-آسیه در حمام فین کاشان از مرگ حتمی نجات یافت.
7-کیوی های فاطمه توسط دزدان دریایی ربوده شد.
.یکشنبه.ساعت: 12/3شب.
83/11/4
خوابگاه.اتاق ارکیده ی 6.
پی نوشت:این هایی که خواندید همه در یک روز اتفاق افتاد.فاطمه با خط خوشگلش روی دیوار کنار تختش نوشت تا یادگاری بمونه .و من هم برای این که یادگاری داشته باشم روی برگه ای نوشتم و امشب که دنبال مطلبی برای نوشتن در وبلاگ می گشتم ،دوباره دیدمش و گفتم بد نیست که شما هم در آن روز خاطره انگیز با ما شریک باشین.
سال بعدش وقتی که خوابگاهمان عوض شد ،رفتیم توی اتاق ارکیده شش ،کنار تخت فاطمه و هنوز نوشته ها بود .ولی الان دیگه نمی دونم هست یا .....
دوشنبه نهم شهریور 1388
کوتاه از قیصر:
احوال پرسی
گفت :احوالت چطور است؟
گفتمش عالی است
مثل حال گل!
حال گل در چنگ چنگیز مغول!
احوال پرسی
این جا همه هر لحظه می پرسند:
حالت چطور است ؟
اما کسی یک بار
از من نپرسید:
بالت...
دیوار
دیوار چیست؟
آیا بجز دو پنجره ی روبه روی هم
اما
بی منظره؟
مرگ
ما ،
در تمام عمر تو را در نمی یابیم
اما
تو ناگهان
همه را در می یابی!
اتفاق دیگر
سیبی که از درخت می افتد
از نو به شاخه برمی گردد
اما ،دیگر نمی شناسند
همدیگر را!
خیال کمال
گذشتن از چهل
رسیدن و کمال
چه فکر کودکانه ای !
زهی خیال خام
تمام!
پند پیشینیان
پیشینیان با ما
در کار این دنیا چه گفتند؟
گفتند:باید سوخت
گفتند :باید ساخت
گفتیم:باید سوخت،
اما نه با دنیا
که دنیا را!
گفتیم :باید ساخت ،
اما نه با دنیا
که دنیا را!
(قیصر امین پور،از کتاب گلها همه آفتابگردانند)
جمعه سی ام مرداد 1388
برای دوستی که مانند من عاشق حیوانات است.
نامزدی پرندگان:
زاغچه نر بعد از بازدید از آشیانه های مورد نظر به اتفاق همسر آینده اش ،به او یک حشره هدیه می کند.
سهره چند هفته بعد از نامزدی با هدیه دادن چند دانه به معشوق خود،عشقش را محکم می سازد.
پرنده ی دریایی به نام مرغ اسکله رقص ازدواج را متوقف کرده ،یک ماهی صید می کند و به همسرش هدیه می دهد.
سار چیزی هدیه نمی کند اما چند شکاف درخت را با برگ یا علف و یا گل تزیین کرده و با آواز به نامزدش می دهد.
مطلب مهم این که همواره پرنده ماده مورد احترام پرنده نر است و غالبا هدیه از طرف نر به ماده داده می شود.
(قابل توجه آقایون محترم)البته باید متقابل باشه.
اطلاعاتی در مورد حیوانات:
پشه ها به رنگ آبی جذب می شوند.
خرس های قطبی چپ دست هستند.
زبان کوچک نهنگ آبی از فیل سنگین تر است.
مورچه ها نمی خوابند.
بلندی زبان یک زرافه به 46 سانتی متر می رسد!
زرافه بیش از یک شتر قادر به تحمل بی آبی است!
بیشتر دایناسورها بیش از یک صد سال عمر کرده اند.
با وجود این که ارتفاع گردن یک زرافه حدود 2 متر و 14 سانتی متر است ولی از همان تعداد مهره برخوردار است که گردن موش دارد ،یعنی 7 مهره.
صدای کواک کواک مرغابی منعکس نمی شود و علت آن مشخص نیست.
یک حکایت :
موری را دیدند که به زورمندی کمر بسته و ملخی را ده برابر خود برداشته ،به تعجب گفتند:این مور را ببینید که به این ناتوانی باری را به این گرانی چون می کشد؟!مور چون این بشنید ،بخندید و گفت :مردان بار را به نیروی همّت و بازوی حمیّت کشند نه به قوت تن و ضخامت بدن.(و منی که عاشق مورچه ها بودم و برایشان گندم می ریختم و یه روز خواستم ببینم که این گندم ها کجا می رن.شروع کردم به کندن.من گندم ها را پیدا کردم ولی چه حیف که لانه اشان را هم خراب کردم.و نه تنها گندم ها بلکه تخم ها و جنین هاشونم دیدم.جنین های سفیدی که به دهان گرفتند و این ور اون ور می رفتند.هر موقع بهش فکر می کنم پشیمون میشم و می خوام که منو ببخشن.و حالا هر وقت لانه ی ویران شده ی مورچه ای می بینم کلی ناراحت میشم. و یاد روزهایی بخیر که با دوستم ملخ و سوسک جمع می کردیم.و هنوز هم عاشق سوسک و ملخم.سوسک های خوشگل سیاه که بدن سفتی دارند می دونین کدوما رو می گم.اما الان غیر از دو تا گربه ی خوشگل پشمالو حیوان ندارم.که سه تا بودن و یکیشون چند ماه پیش جسدشو وسط جاده پیدا کردیم.و چقدر من گریه کردم براش .امروز هم دارکوب خوشگلی دیدم که به میوه های کاج همسایه نوک می زد.تق تق.ببخشید طولانی شد)
عمر متوسط و مدت وضع حمل بعضی از حیوانات:
طولانی ترین عمر(لاک پشت:400 سال)
کوتاهترین(کک و پروانه:2 ماه)
ادامه مطلب


